زهرا اسلامى فرد

22

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )

آدميان را در جهت واقع‌بينى نو مىكند و از سويى اخلاق و تربيت آنها را اعتلا مىبخشد و سنت‌ها و نظام‌هاى كهنه و دست و پاگير آنها را برانداخته ، به‌جاى آنها نظام‌هايى زنده و پايا مىنشاند . در پرتو چنين تحولى ، زندگى اقتصادى بهبود يافته و استعدادهاى علمى ، فنى ، هنرى ، ادبى و در يك كلام ، اندوخته‌هاى مادى و معنوى ( تمدن ) مىشكفد . افزون بر اين ، « دين » منبعى اصيل براى « فرهنگ » به‌شمار مىرود ؛ زيرا در پرتو معارف وحيانى مىتوان فرهنگ را عميق‌تر و حقيقىتر دريافت و بدين‌سان در ايجاد تمدن نيز اثر نهاد . « 1 » براى مثال ، مسيحيت و اسلام دو دينى هستند كه در پرتو آنها تمدن‌هاى درخشانى پديدآمد و چهره تمدن بشرى پس از ظهور آنها دگرگون شد . مسيحيت با نفوذ خويش در ميان روميانى كه جز بىرحمى در وجودشان نبود ، توانست عشق و محبت به همنوع را بگستراند . روميان طبيعت را آكنده از خدايان و درنتيجه نامتناهى تصور مىكردند و در عوض ، انسان را متناهى و به معنايى محدود به خود مىپنداشتند . اما مسيحيت برآن بود كه طبيعت ، متناهى و قابلِ شناخت است و انسان از آن روى كه انحصاراً موجودى طبيعى نيست ، مىتواندجنبه نامحدودى داشته باشد . اين امر سبب دگرگونىهاى عظيمى در اندوخته‌هاى مادى و معنوى بشر شد و دگرگونى فهم از حقوق و سياست و قوانين و مقررات مدنى را پديدآورد . « 2 » اسلام نيز پس از ظهور و گسترش نه‌تنها در قلمرو فرهنگى موجب تحول عظيمى شد ، بلكه‌از نظر تمدن نيز منشأ الهام و خلاقيت‌هاى بسيارى گرديد كه در گفتارهاى بعدىخواهد آمد . 4 . عامل مادى و طبيعى اگر نيروهاى انسانى در سرزمينى ، تنها به رفع گرسنگى بينديشند ، ديگر فرصتى باقى نمىماند تا آدمى به مسائلى ضرورىتر و بنيادىتر پرداخته ، بستر پيدايش تمدن را فراهم آورد . به بيانى ديگر ، با آسايش خاطر از ضروريات اوليه زندگى است كه آدمى در انديشه ايجاد علم ، فلسفه ،

--> ( 1 ) . حقيقتى كه واتيكان در شوراى دوم خود بدان تصريح كرده است . ( بنگريد به : ليلى مصطفوىكاشانى ، « سياست‌هاى فرهنگى واتيكان » ، نامه پژوهش ، شماره 6 ، ص 104 . ) ( 2 ) . بنگريد به : كريم مجتهدى ، فلسفه در قرون وسطى ، ص 8 ؛ همو ، فرهنگ و مسيحيت در غرب ، ص 124 - 115 .